صائن الدين على بن تركه
186
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
جهدى بكن ار پندپذيرى دو سه روز * تا پيشتر از مرگ بميرى دو سه روز 135 جهد كن تا آن فتور از كار من بيرون شود * خوش نباشد جامه نيمى اطلس و نيمى پلاس 85 ، 149 صدر عشرتگه و ايوان به شما ارزانى * ما فقيريم و گدا دير مغان ما را بس 82 مركب اين باديه دين است و بس * چارهء اين كار همين است و بس 70 ، 140 خواهى به وصال كوش و خواهى به فراق * من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس 153 خواهى به فراق كوش و خواهى به وصال * من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس 94 ، 153 بدعهدم و با عشق توام نيست نفس * گر هرگز گويمت كه فريادم رس 153 نوشدارو كه غير دوست دهد * زهر باشد به خاك ريز و مچش 97 ، 155 سالك ار خود صد هنر دارد تجرّد بايدش 69 ، 139 تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافرى است * راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش 139 كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش 85 ، 148 چند و چند اى دل ملامتكش * زين من و ما و اين عمامه و فش 96 ، 154 رخ مگردان ز خنجر آن ترك * سر مپيچان ز تير آن تركش 96